«انتظار» و «منتظر بودن» برام معمولا مسئله راحتی بود و خیلی مشکلی با منتقظر موندن نداشتم هیچوقت، ولی ی انتظاری دارم میکشم که چند ماهه زندگی من رو تحت تاثیر قرار داده!
تقریبا همه چیز به همین انتظار برمیگرده و تا نتیجه ش مشخص نشه همینطوری همه چیز روی هوا باقی می‌مونه! 🙂
برای همینم توی زندگیم به شدت دارم سختی می‌کشم و تا حد خوبی میدونم این ترم دانشگاهم روی هواست و به شدت روی رفتارمم داره تاثیر می‌ذاره!
دور و اطرافیام و بخشی از آدمای نزدیک به منم تا حدی همین مشکلو دارن و داریم روحیه بد همدیگه رو تقویت می‌کنیم…
به شدت نیاز به ی تغییر اساسی توی زندگیم دارم تا بتونم از این مرحله رد شم و توش شکست نخورم..
این حرفم جدیه و از احساس بدی که دارم به شدت میترسم..
به نظرم خوبه که گاهی اوقات آدم واقعا به زبون بیاره و از بیان ترسش نترسه حتی!

طبق معمول چنتا دلیل هستن که خداروشکر منو از هر حالت بدی که دارم نجاتم میدن و کماکان امیدوارم به حسای خوبی که از این طریق بهم منتقل میشه و کمکم میکنه از هر روشی که شده..

خوبیش اینه که اینجور وقتا توی شبکه های اجتماعی که مینویسی ی سری آدم میان و همدردی فیکی میکنن که اصلا برام خوشایند نیست!
ولی اینجا میدونم از اون آدمای فیک خبری نیست و میتونم راحت احساساتمو بیان کنم…

امیدوارم که این انتظار به صورت خوبی در نهایت تموم بشه و اتفاقای خوب باشن که بعدش پشت سر هم ردیف بشن و  نوشته بعدیم اینجا شرح اتفاقای خوبی باشه که داره برام اتفاق میوفته…
میدونم که اینم ی بخشی از زندگی ه و طبق معمول اینم رد میشه، بلاخره بدتر از اتفاقی که توی تابستون بعد دوران کنکور برای سربازیم اتفاق افتاد نیست و میدونم درسایی داره برام که خیلی با ارزشن و کلی توی آینده کمکم میکنن…

حالا این همه گفتم،‌ یکمم از اتفاقات خوبش بگم..

من دوستایی دارم که بدون اونا واقعا زندگی سخت بود..
سخت نه، غیر ممکن بود…
آدمایی رو دارم که توی بدترین شرایط کافیه به یکیشون زنگ بزنی و حرف بزنی تا غم دنیا از دلت بره و فِرِش ه فِرِش بشی!
دوستایی که پایه هررررررررررر مسخره بازی‌این و منتظرن یکی ی مشکلی پیدا کنه تا انقد سوژه ش کنن که طرف به کل یادش بره مشکل داره :)) (خدا به دادم برسه که من خودم توی بطن تمام این کرم ریختنام، و خدااای نکرده ی روز نوبت من بشه چند نفر میخوان از خجالتم در بیان!! :))))) )
+ دوستای جدیدی که توی ارشد پیدا کردم که حقیقتا هیچوقت فکر نمیکردم بخاطر مجازی شدن و طبیعت ارشد همچین کسایی توی این مقطع وجود داشته باشن!
کسایی که داریم واقعا باهم آتیش بپا میکنیم و باعث میشه لذت ببرم از وقتایی که باهاشون میگذرونم!
کسایی که یادآوری میکنن بهم که با وجود جدی تر شدن زندگی میشه بازم کول موند و همه جا خرابکاری کرد :)))
از همینجا میگم بهتون دمتون گرم! ❤

من مطمئنم نصف لذت دنیایی من، تدریس کردنه! :)))
و این روزایی که داریم با عاطفه کار میکنیم و بهش وردپرس و یاد  میدم واقعا برام لذت بخشه!
هرباری که ی چیزی رو بهش میگم و بعدش عاطفه میاد نتیجه شو بهم نشون میده کیلو کیلو ذوقه که داره از حلقم میزنه بیرون :))
خلاصه که اگر چیزی میخواید یاد بگیرید من با کمال میل حاضرم یاد بدم بهتون! 🙂

اخرین چیز اینکه این اجرا رو دیوانه وار دوسش دارم!
تمامی نوت‌اش از اعماق دلم میاد و خیلی حس این روزای منه 🙂
و واقعا حسرت میخورم که چرا من نمیتونم این حسامو روی ساز بیارم…
(لینک یو‌توبه، باید با امکانات بازش کنید :)) )

صالح
خرداد ۱۴۰۰

یک دیدگاه برای “انتظار”

  1. زهرا اوحدی

    اینکه خودت اذعان داری بطن کرم ریختنی خوبه😁😂.
    رفیق دیووانه من 😉
    همه مون تجربه میکنیم این روزا رو قطعا و دلمون گرمه به همین بودن ها.
    با حرفت موافقم از وقتی پرشین بلاگ خوابیده دیگه نمیدونم غرغریاتم رو کجا بنویسم با خیال راحت. حس آخیش گفتنی که بعد از نوشتن و دکمه ارسال در آدم ایجاد میشه قابل مقایسه با هیچی نیست …

پیام بگذارید